خرید بک لینک
گندم بابا شعر دوﺳﺖ دارم ﻧﮕﺎت ﻛﻨﻢ ﺗﻮ ﻫﻢ ﻣﻦ و ﻧﮕﺎه ﻛﻨﻰ دوﺳﺖ دارم ﻧﮕﺎت ﻛﻨﻢ ﺗﻮ ﻫﻢ ﻣﻦ و ﻧﮕﺎه ﻛﻨﻰﻣﻦ ﺗﻮ رو ﺻﺪا ﻛﻨﻢ ﺗﻮ ﻫﻢ ﻣﻦ و ﺻﺪا ﻛﻨﻰﻗﺮﺑﻮن ﺻﻔﺎت ﺑﺮم از راه دوری اوﻣﺪمﺟﺎی دوری ﻧﻤﻴﺮه اﮔﻪ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻧﮕﺎه ﻛﻨﻰدل ﻣﻦ زﻧﺪوﻧﻴﻪ ﺗﻮی ﻛﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﻣﻰ ﺗﻮﻧﻰﻗﻔﺲ و واﻛﻨﻰ و ﭘﺮﻧﺪه رو رﻫﺎ ﻛﻨﻰﻣﻴﺸﻪ ﻛﻨﺞ ﺣﺮﻣﺖ ﮔﻮﺷﻪ ﻗﻠﺐ ﻣﻦ ﺑﺎﺷﻪﻣﻴﺸﻪ ﻗﻠﺐ ﻣﻦ و ﻣﺜﻞ ﮔﻨﺒﺪت ﻃﻠﺎ ﻛﻨﻰﺗﻮ ﻏﺮﻳﺒﻰ و ﻣﻨﻢ ﻏﺮﻳﺒﻢ اﻣﺎ ﭼﻪ ﻣﻴﺸﻪاﻳﻦ دل ﻏﺮﻳﺒﻪ رو ﺑﺎ ﺧﻮدت آﺷﻨﺎ ﻛﻨﻰدوﺳﺖ دارم ﺗﻮ اﻳﻮون ﻣﻘﺼﻮره از ﺻﺒﺢ ﺗﺎ ﻏﺮوبﻣﻦ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺻﻔﺎ ﻛﻨﻢ ﺗﻮ ﻫﻢ ﻣﻦ و دﻋﺎ ﻛﻨﻰدﻟﻢ و ﮔﺮه زدم ﺑﻪ ﭘﻨﺠﺮت دادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ستایش محمدی تاريخ: جمعه 13 شهريور 1405 ساعت: 7:45

ما چون ز دری پای کشیدیم کشیدیم امید ز هر کس که بریدیم ، بریدیم دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند از گوشهٔ بامی که پریدیم ، پریدیم رم دادن صید خود از آغاز غلط بود حالا که رماندی و رمیدیم ، رمیدیم کوی تو که باغ ارم روضهٔ خلد است انگار که دیدیم ندیدیم، ندیدیم سد باغ بهار است و صلای گل و گلشن گر میوهٔ یک باغ نچیدیم ، نچیدیم سرتا به قدم تیغ دعاییم و تو غافل هان واقف دم باش رسیدیم، رسیدیم وحشی سبب دوری و این قسم سخنها آن نیست که ما هم نشنیدیم ، شنیدیمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ستایش محمدی تاريخ: جمعه 13 شهريور 1405 ساعت: 7:45

غمش در نهان‌خانه‌ی دل نشیند به نازی که لیلی به محمل نشیند به دنبال محمل چنان زار گریم که از گریه‌ام ناقه در گل نشیند خلد گر به پا خاری، آسان برآرم چه سازم به خاری كه در دل نشيند؟ پی ناقه‌اش رفتم آهسته، ترسم غباری به دامان محمل نشيند مرنجان دلم را که این مرغ وحشی ز بامی که برخاست مشکل نشیند عجب نيست خندد اگر گل به سروی كه در اين چمن پای در گل نشيند بنازم به بزم محبّت که آنجا گدایی به شاهی مقابل نشیند طبيب، از طلب در دو گيتی مياسا کسی چون ميان دو منزل نشيند؟ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ستایش محمدی تاريخ: جمعه 13 شهريور 1405 ساعت: 7:45

وَمَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا ﴿٢﴾ وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ وَمَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا ﴿٣﴾و هر کس خدا ترس و پرهیزکار شود خدا راه بیرون شدن (از عهده گناهان و بلا و حوادث سخت عالم) را بر او می‌گشاید. (2) و از جایی که گمان نَبَرد به او روزی عطا کند، و هر که بر خدا توکل کند خدا او را کفایت خواهد کرد که خدا امرش را نافذ و روان می‌سازد و بر هر چیز قدر و اندازه‌ای مقرّر داشته اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ستایش محمدی تاريخ: جمعه 13 شهريور 1405 ساعت: 7:45

عهد کردم که دگر می نخورم در همه عمر. بجز از امشب و زمان آینده شب و شبهای دگر.گر چه مستيم و خرابيم چو شب هاي دگرباز كن ساقي مجلس سر ميناي دگر امشبي را كه در انيم غنيمت شمريمشايد اي جان نرسيديم به روز آیندهي دگر عهد کردم که دگر می نخورم در همه عمربجز از امشب و روز بعد شب و شبهای دگرمست مستم مشكن قدر خود اي پنجه غممن به ميخانه ام امشب تو برو جاي دگرچه به ميخانه چه محراب حرامم باشدگر به جز عشق توام هست تمناي دگرتاروم از پي يار دگري مي بايدجز دل من دلي و جز تو دلاراي دگر گر بهشتي است رخ تست نگارا كهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ستایش محمدی تاريخ: جمعه 13 شهريور 1405 ساعت: 7:45

با آرزوی سعادت و خوشبختی برای این دو کبوتر عشقامشب چه شبیست شب مراد است امشبامشب چه شبیست شب مراد است امشباین خانه پر از شمع و چراغ است امشب____ این خانه پر از شمع ♪و چراغ است امشببادا بادا مبارک بادا ایشالا ♪مبارک بادابادا بادا مبارک بادا ایشالا مبارک باداکوچه تنگه بله♪ عروس قشنگه بلهکوچه تنگه بله عروس قشنگه بله____دست به زلفاش نزنید مرواری بنده بلهبادا بادا مبارک بادا ایشالا مبارک بادابادا بادا مبارک بادا ایشالا مبارک بادااین حیاط و اون حیاط میریزن نقل و نباتاین حیاط و اون حیاط میریزن نقل و نادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ستایش محمدی تاريخ: جمعه 13 شهريور 1405 ساعت: 7:45

چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد چه نکوتر آنکه مرغی زقفس پریده باشد پروبال ما بریدند ودر قفس گشودند چه رها چه بسته مرغی که پرش بریده باشد من از آن یکی گزیدم که بجز یکی ندیدم که میان جمله خوبان به صفت گزیده باشد من اگر چه بر درختم ولی آن سیاه بختم که رسیده باغبان و ثمری نچیده باشد بجز آن کشیده ابرو که خمیده در جوانی نشنیده ام جوانی که قدش خمیده باشد اگر از کسی رسیده است به ما بدی بماند به کسی مباد ازما که بدی رسیده باشد ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ستایش محمدی تاريخ: جمعه 16 مرداد 1405 ساعت: 3:15

شبانگاهان تا حریم فلک چون زبانه کشد سوز آوازم شبانگاهان تا حریم فلک چون زبانه کشد سوز آوازمشرر ریزد بی امان به دل ساکنان فلک ناله سازمدل شیدا، حلقه را شکند، تا برآید و راه سفر گیردمگر یکدم گرم و شعله فشان، تا به بام جهان بال و پر گیردخوشا ای دل بال و پر زدنت، شعله ور شدنت در شبانگاهیبه بزم غم، دیدگان تری، جان پرشرری، شعله آهیبیا ساقی تا به دست طلب، گیرم از کف تو، جام پی در پیبه داد دل، ای قرار دلم، نوبهار دلم، میرسی پس کی؟چو آن ابر نوبهارم من، به دل شور گریه دارم منمیتوانم آیا نبارم من؟نه تنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ستایش محمدی تاريخ: جمعه 16 مرداد 1405 ساعت: 3:15

مرغ سحر ناله سر کن مرغ سحر ناله سر کنداغ مرا تازه تر کنز آه شرر بار این قفس رابر شکن و زیر و زبر کنبلبل پر بسته ز کنج قفس درآنغمه آزادی نوع بشر سراوز نفسی عرصه این خاک توده راپر شرر کنظلم ظالم, جور صیادآشیانم داده بر بادای خدا، ای فلک، ای طبیعتشام تاریک ما را سحر کننو بهار است، گل به بار استابر چشمم ژاله بار استاین قفس، چون دلم، تنگ وتار استشعله فکن، در قفس ای آه آتشیندست طبیعت، گل عمر مرا مچینجانب عاشق نگه ای تازه گل از اینبیشترکن, بیشتر کن, بیشتر کنمرغ بیدل، شرح هجرانمختصر مختصر کنمختصر کادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ستایش محمدی تاريخ: جمعه 16 مرداد 1405 ساعت: 3:15

نمی‌فهمم خدا را شکر جز دیوانگی چیزی مگر علم جنون کم دارد از فرزانگی چیزی مردّد می‌شود گاهی دلم در صبر و حق دارد نمی‌داند هنوز این پیله از پروانگی چیزی همان بهتر که سر در کاسۀ گندم نگه دارد گر از پرواز نشنیده‌ست مرغ خانگی چیزی چو از دیوار عشق آجر به آجر کاستی ای دوست نماند از آشنایی‌ها به‌جز بیگانگی چیزی به خاکم جرعه‌ای «می» ریختی تا من بپندارمبه یادت هست از «آیین هم‌پیمانگی» چیزی مگو با هیچ‌کس با من چه کردی! بیم از آن دارم که در عالم نمانَد دیگر از مردانگی چیزیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ستایش محمدی تاريخ: جمعه 16 مرداد 1405 ساعت: 3:15

در روح و جان من میمانی؛ ای وطن در روح و جان من میمانی؛ ای وطنبه زیر پافتد آن دلی؛ که بهر تو نلرزد!شرح این عاشقی…ننشیند در سخن؛ که بهر عشق والای تو همه جهان نیارزد!ای ایران ایران! دور از دامان پاکتدستِ دگران، بد گهرانای عشق سوزان! ای شیرینترین رویای منتو بمان؛ در دل و جان…ای ایران ایران!گلزارِ سبزت؛ دور از تو راج خزان جور زمانای مهرِ رخشان…ای روشنگر دنیای من به جهان؛ تو بمانسبزی سر چمن سرخی خون منسپیدی طلوع سحر؛ به پرچمت نشستهشرح این عاشقی؛ ننشیند در سخن!بمان که تا ابد هستیم، به هستی تو بستهاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ستایش محمدی تاريخ: جمعه 16 مرداد 1405 ساعت: 3:15

ما برای پرسیدن نام گلی ناشناس ما برای پرسیدن نام گلی ناشناسچه سفرها کرده ایم چه سفرها کرده ایمما برای بوسیدن خاک سر قله هاچه خطرها کرده ایم چه خطرها کرده ایمما برای آنکه ایرانگوهری تابان شودخون دلها خورده ایمخون دلها خورده ایمما برای آنکه ایرانخانه خوبان شودرنج دوران برده ایمرنج دوران برده ایمما برای بوئیدن بوی گل نسترنچه سفرها کرده ایم چه سفرها کرده ایمما برای نوشیدن شورابه های کویرچه خطرها کرده ایم چه خطرها کرده ایمما برای خواندن این قصه عشق به خاکخون دلها خورده ایمخون دلها خورده ایمما براادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ستایش محمدی تاريخ: جمعه 16 مرداد 1405 ساعت: 3:15

من پیر شدم ،دیر رسیدی،خبری نیستمانند من آسیــمه سر و دربـدری نیستبســـیـار برای تـو نـوشـتـم غـم خـود رابســـیـار مرا نامه ،ولی نامه بری نیست یک عمر قفس بست مسیر نفســــم راحالا که دری هست مرا بال و پری نیستحـالا کـه مـقـــدر شــده آرام بگـیـــــرمسیـــلاب مرا بـرده و از مـن اثری نیستبگـذار که درها هـمگـی بسـته بـمانـنـدوقتی که نگاهی نگران پشت دری نیستبگــذار تبـــر بـر کـــمــر شـــاخه بکـــوبدوقتی که بهـار آمد و او را ثمــــری نیستتلخ است مرا بودن و تلـخ است مرا عمردر شهر به جز مــرگ متـاع دگادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ستایش محمدی تاريخ: جمعه 16 مرداد 1405 ساعت: 3:15

صدای خش خش برگای خزونی صدای خش خش برگای خزونیتوی گوشم ناله می کردآسمون بغضش رو تو پردهابرای سیاهش پاره می کردرعد و برق نگاه شهر روبا صداش خواب زده می کردزمین از این همه سنگینی باربه روی شونش گله می کردهمچنان پای پیادهفارغ از صدای خشم اسمونیبیخیال از ناله ها و گله هایبرگهای زرد خزونیجاده های بی کسی روگم کی ردم آروم آرومتن غربت رو می شستمزیر قطره های بارونمن به یاد عطر بارون زده گل های پونهمی کشیدم پای خستم رو تو جادهبه هوای بوی خونهوقتی که صدای خونهمن رو تا آخر جاده می کشونهاین سراب تو جادهMuادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ستایش محمدی تاريخ: جمعه 16 مرداد 1405 ساعت: 3:15

دوام هرچه به عالم نجیب خنده ی تو دلیل کفر دمادم نجیب خنده ی تو
حرام خواهش حوا هبوط هرزه ی من فریب فاتح آدم نجیب خنده ی تو
کشیده دست غریبی به کوچه پای مرا
و بد کشانده به خاکم نجیب خنده ی تو

برچسب: نویسنده: ستایش محمدی تاريخ: سه شنبه 29 آذر 1401 ساعت: 21:41

صفحه بندی