خرید بک لینک

نمی‌فهمم خدا را شکر جز دیوانگی چیزی
مگر علم جنون کم دارد از فرزانگی چیزی

مردّد می‌شود گاهی دلم در صبر و حق دارد
نمی‌داند هنوز این پیله از پروانگی چیزی

نمی‌فهمم خدا را شکر جز دیوانگی چیزی 

همان بهتر که سر در کاسۀ گندم نگه دارد
گر از پرواز نشنیده‌ست مرغ خانگی چیزی

چو از دیوار عشق آجر به آجر کاستی ای دوست
نماند از آشنایی‌ها به‌جز بیگانگی چیزی

به خاکم جرعه‌ای «می» ریختی تا من بپندارم
به یادت هست از «آیین هم‌پیمانگی» چیزی

مگو با هیچ‌کس با من چه کردی! بیم از آن دارم
که در عالم نمانَد دیگر از مردانگی چیزی

برچسب: نویسنده: ستایش محمدی تاريخ: جمعه 16 مرداد 1405 ساعت: 3:15

صفحه بندی